باید برای یکی از کلاسهام مقالهای رو ارائه بدم که در مورد اثر good parenting و bad parenting روی هیجانات و عملکرد مغزی بچههاست. یکی از نتایج اصلی مقاله اینه که ظاهراً اونقدری که bad parenting اثر بد داره، good parenting اثر خوب نداره!من bad parenting زیاد دیدهم. اطرافم انواعش بوده و خودم هم مورد لطفش واقع شدهم. میدونم با آدما چی کار میکنه. هر آدم مشکلدار و عجیبی هم که دور و ورم میبینم، درد اصلیش همینه. حالا میدونم والد بد نبودن یعنی چی. میدونم چه کارهایی رو نباید انجام داد. این بزرگترین انگیزۀ من برای بچهدار شدنه. این که احساس میکنم میتونم به یه بچه موهبت زندگی رو عطا کنم، و بعد براش اون امنیت عاطفی و روانی رو فراهم کنم، که اگه قراره چیزی بشه، من اون چیزه رو خراب نکنم. علاقهای به بچهها ندارم. شاید هم دارم و به خاطر اینکه خودم رو همش درگیر کارهای مهمتری دیدهم، نخواستهم درگیر بچهها باشم. دکتر میگه باید توی همین یکی دو ساله بچهدار بشم.نمیدونم چی کار کنم. دلم نمیخواد باز فکر کنم من مسئولیتی در قبال دنیا یا وجودی که میتونه درونم شکل بگیره دارم. از اینکه به خاطر احساس مسئولیت کاری رو کنم خسته شدهم ولی دلم واقعا برای همۀ بچههای بیچاره میسوزه.میدونید من قرار بوده چی بشم؟ یکی از شجاعترین آدمایی که میتونستید تو زندگیتون ببینید. میدونید چی شدم؟ یه محافظهکار اجتنابی. دلم میخواد به یه وجودی امکان شدن بدم. چیزی که برای خودم اتفاق نیفتاد.
برچسب:
نویسنده: شیوا رضاپور
تاريخ: دوشنبه
1 اسفند
1401 ساعت: 19:12